حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2618
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
مينويسند ، كه بعد از زوال دولت اشكانى ايران ، در ساير ممالك ، كه بمسافتهاى زياد از يكديگر واقع بودند ، اشكانيان مدّتها تقريبا به همين قرار باقى ماندند ( در ارمنستان چنان كه بالاتر ذكر شد تا 428 - 430 م . باقى ماندند و در صفحات ماساژتها و آلانها - تا نهضت هونها به طرف مغرب در قرن پنجم ميلادى . م . ) . در اينجا لازم است تذكّر دهيم ، كه شعبه باختر و هندى اشكانيان را شعبه كوشان نيز ناميدهاند . در اين مملكت سكاها برقرار شده بودند ، ولى خانواده اشكانيان بر آنها سلطنت ميكرد . خلاصه آنكه موافق نوشتههاى آگاتانژ درياى خزر را از هر طرف مستملكات دودمان اشكانى در احاطه داشته است و ممالك اشكانى از درون آسياى وسطى تا درياى آزوو « 1 » كنونى ( ياپالوس ماوتيد « 2 » يونانيها ) و رود فرات و خليجپارس امتداد مييافته . بنابراين بايد گفت ، كه وقتى كه روميها به اشكانيان ايران ميگفتند ، ما با شما دو ملّتيم ، كه تمامى روى زمين را در تحت اقتدار داريم ( سفارت كاراكالّا در دربار اردوان پنجم ) اين حرف اغراق نبوده و روميها يقينا اطلاع داشتهاند ، كه بسط دولت اشكانى تا كجاها بوده ، ولى از وقايع تاريخى ، بقدرى كه ضبط شده ، هيچ برنميآيد ، كه غير از شعبه ارمنستان شعبههاى ديگر دودمان اشكانى ، در موقع زوال دولت اشكانى در ايران ، كمكهاى جدّى باشكانيان كرده باشند ، جهت چه بوده ، معلوم نيست . شايد نقار داخلى در دودمان مزبور شعبهها را بهم انداخته بود يا شعبههاى ديگر خودشان گرفتاريهاى داخلى داشته نميتوانستهاند بكمك اشكانيان ايران آيند . حدس اوّل بحقيقت نزديكتر است ، زيرا ميبينيم ، كه در خود ايران در خانواده اشكانى اتحاد و اتّفاق نيست و اردشير پاپكان خسرو پادشاه اشكانى ارمنستان را بدست يكى از نجباى درجه اوّل پارت ميكشد . از نوشتههاى نويسندگان ارمنستان نيز چنين برميآيد ، كه بعد از آرشاوير در زمان سلطنت آرداشس ، خانواده اشكانى ايران به چهار تيره منشعب ميشده : 1 - آرداشس و اعقاب او ، 2 - قارنپهلو 3 - سورنپهلو 4 - اسپهبذپهلو ، كه
--> ( 1 ) - Azow . ( 2 ) - Palus Meodide .